



که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب
ونسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
وشب و روز و طبیعت با ما
عشق بازی به همین آسانی است .............
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی
رنج ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آن ها برنی
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند
عشق بازی به همین آسانی است ......... مجتبی کاشانی
اگر خدا تو را به سوی پرتگاهی برد، به او اعتماد کن، زیرا یا از پشت تو را می گیرد ویا پرواز کردن را به تو می آموزد...